درد پريش
لحظهها گرگاند و عمر ما چو ميش * نالهها دارد دل از هر ناىِ ريش
زخمها ! اى داغهاى سرخ من ! * ردّ پايى مانده بر قلبم ز پيش
همچو توفانى كه هردم مىزند * تيشهها بر ريشهام از پيش ، بيش
آه ! اى حسّ پريشان تا به كى ؟ * بايدم ويرانه تا سرحدّ خويش
بال مىسايم به بالِ ابرها * گرچه دل زخميست از دردى پريش
بىتو
وقتى كه خاك از قفس آكنده مىشود * برگ اميد از دل من كنده مىشود
ديريست رفتهاى و رها گشتهاى عزيز * بىتو دلم به خاك پناهنده مىشود
غم ريشهدار
انديشهء سرخِ دار ، در ريشهء ماست * آرى ، غم ريشهدار در ريشهء ماست
هر بيت كه بر لبانمان مىرويد * زخميست كه بىگدار در ريشهء ماست
به علىّ ، مولاى من تارك بشكافتهء آسمان
رنج تو را بر دوش مىكشد ،
چاه
در انحناى زخمهايت ،
خاك
پژواك واژههايت ،
آب
جارى سبز اذانت
نخل
نخل