تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
مگر زلف است گرد عارض تو * به پاى گنج اژدر آفريدند لب لعل تو را پرخنده كردند * مرا با ديدهء تر آفريدند

قبلهء شما

اين زال جهان آينه‌دارى بر ماست * در آينه نيك و بد به خوبى پيداست كُن جلوه به خوبى و نكويى بنماى * بهر دگران نكويىات قبله نماست

خوش است

هرجا كه بود يار دل‌انگيز ، خوش است * باشد چو بهار يا كه پاييز ، خوش است در ميكده ، ساقيان سيمين‌پيكر * چون ساغر تو كنند لبريز ، خوش است

جبران هجران

از رهى دور آمدم تا بوسه‌بارانت كنم * بىريا اين جان شيرين را به قربانت كنم بعد عمرى دور بودن از تو ، با لطف خدا * فرصتى افتاد تا جبران هجرانت كنم

بهار عرفا

گويند كه پاييز ، بهار عرفاست * اين گفته كه پُرمعنى و بسيار به‌جاست گر نيست گل و نغمهء بلبل خوش باش * هر نعمتى آفريده حق در كف ماست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 240 | سيد محمد باقر برقعى