مگر زلف است گرد عارض تو * به پاى گنج اژدر آفريدند
لب لعل تو را پرخنده كردند * مرا با ديدهء تر آفريدند
قبلهء شما
اين زال جهان آينهدارى بر ماست * در آينه نيك و بد به خوبى پيداست
كُن جلوه به خوبى و نكويى بنماى * بهر دگران نكويىات قبله نماست
خوش است
هرجا كه بود يار دلانگيز ، خوش است * باشد چو بهار يا كه پاييز ، خوش است
در ميكده ، ساقيان سيمينپيكر * چون ساغر تو كنند لبريز ، خوش است
جبران هجران
از رهى دور آمدم تا بوسهبارانت كنم * بىريا اين جان شيرين را به قربانت كنم
بعد عمرى دور بودن از تو ، با لطف خدا * فرصتى افتاد تا جبران هجرانت كنم
بهار عرفا
گويند كه پاييز ، بهار عرفاست * اين گفته كه پُرمعنى و بسيار بهجاست
گر نيست گل و نغمهء بلبل خوش باش * هر نعمتى آفريده حق در كف ماست