گلوى عطش
هست ، گهواره ، به سوگ تو گرفتار هنوز * آسمان هم ز گران داغ تو غمبار هنوز
اى تو جانبازترين كودك سرباز ، كه هست * چشم گيتى ز تماشاى تو بيدار هنوز
بر گلوى عطشت بوسه چو زد ، نيزهء جور * آب هم از غم تو تشنه و تبدار هنوز
لالهوش ، تا بر آن تير بلا خنده زدى * دل عالم همه از سوگ تو سرشار هنوز
نه فقط سوخت رَباب از شرر غم آن روز * ز عزا ، مادر گيتى است دل افكار هنوز
ندهم شرح مصيبت كه ز آغاز غمت * دل ماتمزدگان خسته و بيمار هنوز
آئينه نور « 1 » تقديم به معلّمان
باغبانى تو و گلهاى فراوان دارى * گل دانش ، گل بينش ، گل ايمان دارى
بر تن سبز تو تا پيرهنى از گلهاست * گل برافشانى و سبزينه و ريحان دارى
جام چشمان تو لبريز شد از بادهء نور * با نگاهى كه چنان مهر درخشان دارى
حاصل آنهمه آموختن اى پاكسرشت * برگ سبزيست كه از گلشن قرآن دارى
غزلم پيشكش مهر خدادادى توست * تو كه لطف سخن و طبع گلافشان دارى
آفرين بر تو معلّم كه در آئينهء نور * نقش فرزانگى و حكمت و عرفان دارى
گفت و خوش گفت « شفائى » كه مبارك بادت * روز فرخنده كه در دفتر دوران دارى
شبستان انس در مرگ پدر و مزار او سرود
دريغا كه آن سرو زيبا شكست * دلم در تبوتاب غمها شكست
ز سامان گرم و صفابخش ما * پدر رفت و بالوپر ما شكست
فرومُرد شمع شبستان انس * عجب قامت از داغ بابا شكست
ز توفان مرگ پدر ، ناگهان * مرا زورق دل به دريا شكست
در او نغمهها بود و بغضى غريب * كه در غربت آل طاها ، شكست
هامش
( 1 ) - اين غزل برندهء جايزه كشورى مسابقات هفته معلّم گرديد .