دادور ازآنپس كه از دانشگاه فارغ التّحصيل شد به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در دبيرستانها به تدريس اشتغال ورزيد و اوقاتش بيشتر به مطالعه و تحقيق مىگذرد و گذشته از شاعرى در نويسندگى ( رمّان و داستانهاى كوتاه و مقالات تحقيقى ) از توانائى كافى برخوردار است .
نخستين مجموعهء شعرش شامل مثنويها به نام « پرواز در طوفان » در سال 1378 طبع و نشر گرديد و مجموعهء غزليات و دفتر ديگرى از مثنويهايش در دست چاپ است .
بال طوفان
عقاب موجم كه پر گشودن به بال توفان نمىتوانم * چرا چو دريا به خود نپيچم از آنكه طغيان نمىتوانم
دهان گشايد به هر دو گامى ، كمان كينى ، كمين دامى * چو گردبادم كه رقص مستى در اين بيابان نمىتوانم
چو لالهزارم هزار ساغر پيالهء خون ز آتشدل * كه مى كشيدن در اين گلستان چو غنچه پنهان نمىتوانم
هماى مِهرم كه بال شوقم در آشيان فلك نگنجد * ولى چه حاصل كه پر فشاندن ز آتش جان نمىتوانم
مبين كه دارم چو ابر بهمن ز شبنم خون گهر به دامن * چراغ صبحم كه خنده كردن در اين شبستان نمىتوانم
چو خواب دريا ، چو زلف توفان هميشه خوابم بود پريشان * كه سر نهادن به بالش دل به ساز سامان نمىتوانم
چرا ز خشم تبر ننالم ، چو مرغ عاشق به باغ هستى ؟ * منى كه شاخ سر درختى ، بريدن آسان نمىتوانم