حبّ وطن
اى وطن ! اى نام تو آرامبخش جسم و جانم * كشور فرخندهء ايرانزمين مهد امانم
در جهان نام بلند توست رمز افتخارم * سرفراز و جاودان باشد ز فرّ تو كيانم
ذرّهذرّه ، خاك پاكت راحتىبخش وجودم * اى غبار سرمهآسايت فروغ ديدگانم
خوان نعمتهاى الوانت بود گسترده دايم * من به خوان بىدريغت تا كه هستم ، ميهمانم
اى به درياهاى ژرفت چشم اقيانوس خيره * دشت و جنگلهاى سرسبزت بود باغ جنانم
گنجهاى پُربهايى در دل خاكت نهفته * مشتمشتِ ريگ و سنگت هست گنج شايگانم
تا بود خاكت عبيرآميزتر از باغ مينو * همچو بلبل از شعف در بوستانت نغمهخوانم
پرچم پُراهتزازت بر فراز بام عالم * تا بود لطف خدايى باد بر سر ، سايبانم
خار چشم خصم باشد مرزهاى چون بهشتت * در حد توصيف تو نبود بيان نكتهدانم
از فداكارى فرزندان پُرمهرت چه گويم * از بيان جانفشانيشان بود الكن زبانم
چون از الطاف خدا زرخيز باشد سرزمينت * تا جهان باشد ، نباشد حاجت بيگانگانم
دوستت گر مهر ورزد ، دشمنت گر كينهتوزد * خاك پاى دوستانم ، خار چشم دشمنانم
نام تو همواره در تاريخ عالم جاودان باد * اى وطن ! اى سرزمين مهر كيش جاودانم
از خدا خواهم شكوه و سربلندى در جهانت * چون « فرشته » آب و خاكت را من از جان پاسبانم
آه آتشين
باز شب آمد ، عذاب هجر دلدار است و من * آرزوى ديدنش در اين شب تار است و من
مىرسد از سينهام بر چرخ آه آتشين * وز شرنگ نامرادى جام سرشار است و من
سر به زانوى تحيّر دارم امشب تا سحر * كس نشان از من نمىگيرد ، دل زار است و من
نيست از آن سرو رعنايم به سر چون سايبان * در ميان كلبه گويى بستر خار است و من
اشك خونآلود ريزد سيلوار از ديدهام * كس نباشد در كنارم چشم خونبار است و من
ذكرم امشب از فراق دوست ، يا ربّ يا ربّ است * در بساط نااميدى ياد دلدار است و من
از « فرشته » غم نمىگردد جدا يكلحظه هم * چشم پروين شاهد اين حال افگار است و من