طىّ راه معرفت بر راستان سهل است و آسان * قدرت پيمودن اين راه را جاهل ندارد
هركه را عشق الهى نيست زيب دل « فرشته » * ره سوى عرفان نيابد ، در حقيقت دل ندارد
قصّهء عشق
عشق روى تو مرا مونس جان است هنوز * مهرت اندر دلم اى دوست عيان است هنوز
گل رخسار تو پيداست در آيينهء دل * صحن ويرانهء آن بر تو مكان است هنوز
چشم مست تو ربودهست دل و دين مرا * باز ، تير مژههايت به كمان است هنوز
جز خيالت نبود در سر من سودايى * قد رعناى تو آرامش جان است هنوز
مهر و جور تو به پيش نظرم يكسانند * خاطرم شاد هم از اين هم از آن است هنوز
نيست پروايم اگر قصد هلاكم دارى * در كفم بهر نثارت سر و جان است هنوز
روز اوّل چو نمودى نظر لطف به من * نامت اى دوست مرا ورد زبان است هنوز
دلم از ديدن روى تو بود شاد ، چنانك * ساحتش بازتر از ملك جهان است هنوز
قصّهء عشق من و مهر تو پنهانى نيست * سر هر كوى از آن شرح و بيان است هنوز
لب فروبند « فرشته » ز سخن گفتن ، چون * دل ربودن صفت لالهرخان است هنوز
خراباتنشين
تا به دامان علىّ دست تمنّا زدهايم * پرچم از فخر و شرف بر سر دنيا زدهايم
ما خراباتنشينان ز ره صدق و صفا * با دلوجان ز ازل دم ز تولّا زدهايم
دل چو بستيم به الطاف ولىّ مطلق * پشت پا بر همه با همّت و الا زدهايم
مست مستيم و سر از پا نشناسيم همه * بسكه با ياد رُخش ساغر صهبا زدهايم
صدق و اخلاص بود خصلت ديرينهء ما * تا درِ رحمت دادار توانا زدهايم
بيم از حادثه و خوف نداريم ز مرگ * خيمهء فقر و فنا بر درِ مولا زدهايم
گر به ظاهر رُخ او نيست عيان در باطن * بوسه بر مقدم آن شاهد يكتا زدهايم
همّت شير خدا بوده به ما راهنما * با « فرشته » قدم ار فوق ثريّا زدهايم