خاطرات دوران نوجوانى خود را با دوستى به نام حسن ، با همان گويش و لهجهء اصيل قمى به رشته كشيده و من آن را براى ثبت در تاريخ فرهنگ و زبان بومى مردم اين سامان آوردم .
ساقى
من از شراب نگاه تو مستم ، اى ساقى * دلى به حلقهء موى تو بستم ، اى ساقى
مريز باده ! كه در آن اثر نمىماند * به ساغرى كه دگر خود شكستم اى ساقى
مريز باده ! شرابم به خاك مىريزد * ز رعشههاى تن و لرز دستم ، اى ساقى
تو قبلهگاه منى ، عاشق جمال توام * به كيش خويش تو را مىپرستم ، اى ساقى
قسم به حلقهء مويت ، به تار گيسويت * كه من مريد توام ، تا كه هستم ، اى ساقى
از آن زمان كه تو را ديدم و پسنديدم * ز هركه بود ، تو دانى ، گسستم ، اى ساقى
تو گلعذار و گلاندام و گلبهار منى * من همچو خار به پايت نشستم ، اى ساقى
خدا كند كه به « فرساد » مى حواله كنى * در آن ديار ز جام الستم ، اى ساقى
رقص دل
مرا در سينه امشب اين دل ديوانه مىرقصد * به دستِ ساقىِ دل ، ساغر و پيمانه مىرقصد
چنان مىخورده و مست و شراب آلودهام ، گويى * زمين مىرقصد و بام درِ ميخانه مىرقصد
چه غوغا كردهاى در بزم ما ، اى شمع بىپروا * تو مىرقصى و من مىرقصم و پروانه مىرقصد
اگر آيى برم تو اى سيمين تن رعنا * به پاى مقدمت ديوانه و فرزانه مىرقصد
مزن شانه بر آن مو ، تا نريزد صد هزاران دل * دل بشكستهء ما هم ميان شانه مىرقصد
پريشان گر كنى آن پيچوتاب زلف مشكى را * ميان حلقهء رويت دو صد افسانه مىرقصد
به بزم ما نمىآيى چو آخر ، التفاتى كن * تن فرسودهء « فرساد » مشتاقانه مىرقصد