به جمع خلوتيان هيچ اعتنايم نيست * كه با وجود تو ماييم بىنياز امشب
خبر دهيد رقيب مرا كه يار اينجاست * از اين پيام بيفتد به سوز و ساز امشب
غنيمت است همين فرصتى كه يافتهام * خوش است وقت حبيبا بما بساز امشب
اميد داشت كه ويران كند دل « فرساد » * همان عزيز كه گرديده كارساز امشب
شكوه
بيا به محفل مىخوارگان سرى بزنيم * سرى به ميكده با شورى و شرى بزنيم
چراغ ميكده با سوز دل برافروزيم * به ياد روز وصال تو ساغرى بزنيم
به آستانه ميخانه سجدهاى بكنيم * گرده به زلف چليپاى كافرى بزنيم
بود محال ببينيم روى ماه تو را * اگر چو مرغ هوا بالى و پرى بزنيم
اميد آنكه مگر رويت هلال كنيم * قدم به كوى تو با ديده ترى بزنيم
بيار مرهمى اى يار نازنين تا ما * به قلب سوخته چون سمندرى بزنيم
خدا كند به وصالت رسيم بار دگر * به شكر وصل تو اللّه اكبرى بزنيم
در آن ديار كه داراست بر اريكه عشق * كجا رواست كه كوس سكندرى بزنيم
ز هجر يار چرا شكوه مىكنى « فرساد » * بس است شكوه بيا حرف ديگرى بزنيم