تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
ز عالم شهوات ار برون كنى خود را * به عالم ملكوتى سفر توانى كرد به راه عشق هزاران بلا و شمشير است * مگر ز جامهء تقوا سپر توانى كرد به ذكر و فكر و عبادت به صدق و بااخلاص * شب فراق چه آسان سحر توانى كرد اگر ز عشق ، وجودت چو كيميا گردد * تو خاك تيره مبدّل به زر توانى كرد گرت ضمير تو صافى شود چو آيينه * وجود خاكى خود را گهر توانى كرد جمال دوست تجلّى كند بدون حجاب * ز چشم دل به جمالش نظر توانى كرد به يمن دولت عشق است مرد « فرزانه » * كه تلخى سخنت چون شكر توانى كرد

مناجات

خداوندا تو يار بىكسانى * خدايا بر همه روزى رسانى خداوندا تو ستّار العيوبى * خداوندا تو علّام الغيوبى خداوندا تويى عالم به اسرار * خداوندا تويى قادر به هر كار « 1 » تويى نور زمين و آسمان‌ها « 2 » * تويى برتر ز فهم و از گمان‌ها تو هستى جلوه‌گر بىهيچ حايل * منم بر ديدنت اى دوست مايل چه سازم ديدهء دل نيست بيدار * كه تا بيند جمالت در شب تار
هامش
( 1 ) -« إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » . *( 2 ) -« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » .