ز عالم شهوات ار برون كنى خود را * به عالم ملكوتى سفر توانى كرد
به راه عشق هزاران بلا و شمشير است * مگر ز جامهء تقوا سپر توانى كرد
به ذكر و فكر و عبادت به صدق و بااخلاص * شب فراق چه آسان سحر توانى كرد
اگر ز عشق ، وجودت چو كيميا گردد * تو خاك تيره مبدّل به زر توانى كرد
گرت ضمير تو صافى شود چو آيينه * وجود خاكى خود را گهر توانى كرد
جمال دوست تجلّى كند بدون حجاب * ز چشم دل به جمالش نظر توانى كرد
به يمن دولت عشق است مرد « فرزانه » * كه تلخى سخنت چون شكر توانى كرد
مناجات
خداوندا تو يار بىكسانى * خدايا بر همه روزى رسانى
خداوندا تو ستّار العيوبى * خداوندا تو علّام الغيوبى
خداوندا تويى عالم به اسرار * خداوندا تويى قادر به هر كار « 1 »
تويى نور زمين و آسمانها « 2 » * تويى برتر ز فهم و از گمانها
تو هستى جلوهگر بىهيچ حايل * منم بر ديدنت اى دوست مايل
چه سازم ديدهء دل نيست بيدار * كه تا بيند جمالت در شب تار
هامش
( 1 ) -« إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » . *( 2 ) -« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » .