بىگل رويش همه روزم شب است * كاش كه من هم سحرى داشتم
جان و تنم سوخت ز هجران او * سوخت اگر بالوپرى داشتم
كى شود از پرده برون آن نگار * يا به لقايش بصرى داشتم
نام چو بردند ز وى عاشقان * حال و هواى دگرى داشتم
چون به وصالش نرسيدم هنوز * عمر چنين بىثمرى داشتم
لايق او هديهء « فرزانه » نيست * كاش كه زيبا اثرى داشتم
جلوهء دلدار
در همه جا راز نهان ديدهام * جلوهء دلدار عيان ديدهام
تا كه شدم حلقهبهگوش درش * نعمت فردوس و جنان ديدهام
چون شدهام دور ز نام و نشان * اين همه از يار نشان ديدهام
تا شدم از دوست جدا لحظهاى * در سفر عشق زيان ديدهام
جذبهء معشوق به وجد آورد * مستى بىرطل گران ديدهام
در اثر اشك بصر ، سوزد دل * نور يقين در دلوجان ديدهام
عاشق دلداده و « فرزانه » را * فارغ از قيد جهان ديدهام
طريق سلوك
به كوى يار زمانى گذر توانى كرد * كه از هوا و هوسها حذر توانى كرد
رياضت ار نبرى ره به دوست كى يا بى ؟ * تو طىّ راه به خون جگر توانى كرد
ز خودپرستى اگر خويش را رها سازى * خداپرست شوى ، ترك سر توانى كرد