من ماندم و خزان تبآلود آرزو
من ماندم و غروب . . . من ماندم و سكوت
من بىتو اى شكوفهء زرّين شهر شعر
چون واژههاى مبهم انديشههاى دور
آوارهام هنوز
اى آشناى من
من بىتو رود خشك كوير ندامتم
من بىتو شيونم
من بىتو ماتمم
همراه قصّههاى پر از ياد كودكى
با جويبار گمشده در كوچهباغها
همراه با نسيم
همراه با بهار شتابنده باز گرد !
تا چون كبوتران غريب از ديار دور
تا شهرهاى گمشده در وسعت غروب
تا آنسوى خيال
تا شهر آفتاب
باهم سفر كنيم
اى جاودانگى !
اى جاودانگى !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٠