مرغى بَرِ گل حنجرهء عشق گشودست * ما زادهء عشقيم ، مگر ما كم از آنم
بشنو سخن سبز عروسان بهارى * با رمز بگويند كه افسرده نمانيم
گر دست دهد ، دست برآريم و ز احسان * افسردهدلى را به نوايى برسانيم
« صبح اميد »
بتاب اى فروغ هدايت بتاب * بتاب اى فروزانتر از آفتاب
تو خورشيد جانى ، برآى از افق * فروگير از ماه رويت نقاب
دمى چهره بگشاى بر عاشقان * بزن آب بر آتش التهاب
برآى اى منادىّ صبح اميد * فروبند بر چشم شب راه خواب
زمين از قدوم تو گردد بهار * بيا اى بهارىترين نقش آب
تويى آخرين وارث ذو الفقار * تويى صاحب امر و تيغ و كتاب
جهان چشم بر راه و عالم به گوش * كه بر پا كنى در زمين انقلاب
بيا اى شفابخش دلخستگان * به اصلاح كار جهان كن شتاب
مىشود سبز شد
مىتوان عشق را تجسّم كرد * با نسيمى چو گل تبسّم كرد
مىتوان يأس را به داس سپرد * دشت را پر ز عطر گندم كرد
دست در دست باد و باران داد * ردّ پاى كوير را گم كرد
مىتوان عقده را ز دل برداشت * چون قنارى غزل ترنّم كرد
مىشود با مهار خواهش دل * دفع اين آفت تورّم كرد
مىشود واقعا صميمى بود * كار بر وفق حال مردم كرد
با چنين ملّتى بهار آيين * مىشود سبز شد تبسّم كرد