تيغ ستم بشكافت تا پيشانى عشق * در موج خون غلطيد و زيبا سجده مىكرد
انى انا اللَّه چون شنيد از نخلهء دوست * موسىصفت در طور سينا سجده مىكرد
تنها نه با او قدسيان در سجده بودند * خورشيد هم در آسمانها سجده مىكرد
اى كوفيان بىحميّت شرمتان باد * شير خدا تنهاى تنها سجده مىكرد
گلبانگ عشق
گلبانگ عشق مىشنوم از منارهها * اى دل بيا به عهد و ولايت وفا كنيم
با چاوشان صبح صفا همصدا شويم * حكم نماز را به جماعت بپاكنيم
* * *
بشتاب لحظههاى خدا دير مىشود * خوش فرصتى است لحظهى عرفانى نماز
هشدار كاروان نوافل روانه است * تا جشن باشكوه فراخوانى نماز
* * *
صبح است عاشقان ، هله وقت صبوح شد * آنكه مؤذن است كه آواز مىكند
آمد ندا كه سوتهدلان گفتگو كنند * دستى ز غيب پنجرهها باز مىكند
* * *
وقتى گلوى گرم مؤذن نوا كند * يعنى ز جاى خيز و بنا ترك خواب كن
آباد كن خرابهء دل را ز آب چشم * تنديسهاى ديو درون را خراب كن
« بهاريه »
عيد است بيا خانهء دل را بتكانيم * در باغ درون تازه درختى بنشانيم
مانند درختان بهارى سر و تن را * از گرد غم خواب زمستان بتكانيم
چاووش بهاران همه جا مىكند آواز * اى دوست بيا مصلحت وقت بدانيم
شد موسم نوروز كه ما آهوى جان را * در دامن سرسبز طبيعت بچرانيم
گرم است ز آواز هزار انجمن باغ * با همنفسى رخت به باغى بكشانيم