كسى كه در شب محنت به عشق دل نسپارد * بهجز رداى ندامت به روى شانه ندارد
« به صحرا شدم عشق باريده بود »
شبى بر دلم نور تابيده بود * سياهى ز دل رخت برچيده بود
مه فروردين بود و در سمت باغ * فضا پر ز گلهاى ناچيده بود
گل سرخ بر شاخ سبز درخت * چو آتش كه در سبزه خنديده بود
نسيمى كه از سمت گل مىوزيد * سراسر همه مشك ساييده بود
شنيدم شباهنگ خوش مىسرود * به لحنى كه گوشم بنشنيده بود
كه من عاشقم ، عشق درد من است * دو چشمم بدان مرغ شوريده بود
به ياد آمدم قولى از بايزيد * « به صحرا شدم عشق باريده بود »
تازه شو ، هر بهار با گل سرخ
هرچه دل زندهتر شكيباتر * خنده بر لب ز اخم زيباتر
تا به كى گرد خود حصار زنيم * سرو در دشت باز رعناتر
دلفريب است گوهر رخشان * درّ درياى عشق رخشانتر
تازه شو ، هر بهار با گل سرخ * هر گلى تازهتر شكوفاتر
پند فرزانگان چراغ دل است * سخن عارفان دلاراتر
نفريبد تو را مقام جهان * گوهر معرفت فريباتر
خوشزبان كام جان كند شيرين * از دهان حرف خوشگواراتر
سجده خونين
شمشير مىچرخيد و مولا سجده مىكرد * محراب شد از خون چو دريا سجده مىكرد
فزت و رب الكعبة بر لب داشت سرمست * خشنود از ديدار مولا سجده مىكرد
در صبح خونين ، كوفه مىلرزيد از درد * امّا على فارغ ز دنيا سجده مىكرد