هركه حيرت كرد تقديسش كنيد * زير باران ندا خيسش كنيد
هوش دار ! آيينهء ما غيرتيست * ورد احمد « رَبِّ زِدنى » حيرتيست
اين زمين سرگشتهء نام شماست * جبرئيل آباد الهام شماست
آى مردم ! زيستن بيهوده نيست * دستهاى زندگى آلوده نيست
رو به فطرت باز كن اين پنجره * تا بياموزى زبان زنجره
اى بشر ! از سايهء خود دور شو * با روان آبها محشور شو
دانهاى از خوشهء خلوت بچين * آببازىهاى فطرت را ببين
رو به فطرت رو به حق آوردن است * با خدا آيينهبازى كردن است
هيچ آيا غرس خوبى كردهاى ؟ * جان خود را لاىروبى كردهاى ؟
لذّتى دارد ز خود افتادگى * سايه كردن از درخت سادگى
از علىّ و آل او جو ، درد عشق * جفت شش آورده حقّ در نرد عشق
آب و رنگ باغ آب و گل عليّست * صورت آيينهء كامل عليّست
هى درآ ! حيدر ، كه نور مه تويى * تيغ « لا » در چنگ « الّا اللَّه » تويى
تيغ مهرت سر زد از بند قبا * چون بگويد بر تو مرحب : مرحبا !
مرحبا ! ما مرحب راى توييم * كشتهء تيغ تولّاى توييم
راز گو ، طفل دبستانيم ما * تيغ وا كن ، مرحبستانيم ما
هاديان را زين سبب هدهد شدى * ز آنكه اوّل كشتهء خود ، خود شدى
اى همه دروازه و خيبر تو خود * اى نخستين كشتهء حيدر تو خود
از درون و از برون آمد به كار * زين سبب شد نام تيغت ذو الفقار
يا علىّ ! از نفس دون ما را بزن * ذوالفقارى از درون ما را بزن
خلق را ياراى سرّ اللَّه نيست * هيچكس از قعر تو آگاه نيست
چون زمين از غربتت آگاه شد * قطرهاى از وى چكيد و ماه شد
با تو هستم اى ابدبان ازل * شيرمرد بيشههاى « لَم يَزَل »
اى عقاب كوه « اللَّهُ الصَّمَدُ » * از تو اين گنجشك مىخواهد مدد
اى هواى تشنگى ! باران ببار * اى بشارت ! بر گنهكاران ببار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 772
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٧٢