اى پُرالفاظ تو معناى من * بىتو مىلنگد تكلّم ، واى من !
اى تكلّم ! شعلهء طورت كجاست ؟ * اى تجلّى ! برق تنبورت كجاست ؟
بىتجلّى ، شاخهها را نور نيست * شيشه در انديشهء انگور نيست
بىتجلّى ، آسمان بىحاصل است * بىتجلّى ، آفرينش باطل است
اى گل باغ تجلّى ، دامنت * يوسف تمثيل ما ، پيراهنت
اى ز باران تجلّى گشته تر * در همه آيينهها صاحبنظر
اى ز چشمت چشمهء آيينه رود * حيرت برق تو در چشم وجود
اى رسول اكرم آواز من * ناجى شعر ترنّمساز من
اى لبت از ارغوانها تازهتر * دامنت از دشت پرآوازهتر
اى ز گلزار تكلّم آمده * از بهار بيشهاى كم آمده
اى تو از ديروزهاى دور من * ساكن آبادى تنبور من
اى پر از گنجشك و برگ و باد و بيد * اى پر از تصنيف گلهاى سپيد
اى ز نقش پردهء چين آمده * از عدم آيينه آيين آمده
اى سحر از دامن گل پَر شده * زير رگبار تجلّى تر شده
اى عبارتهاى من پيش تو گم * معنى مى در تو و لفظ تو خم
اى به حيرت خانهها آيينهپوش * سينهء انگور از داغ تو جوش
تو پر از عطر تغافل آمدى * نىلبك بر دوش ، از گل آمدى
حيف چون برخوان تصوير آمدم * لقمهاى ، لفظى ، گلوگير آمدم
يكزبان خواهم به نرماى حرير * تا بگويد وصف باغ شهد و شير
يكزبان خواهم به لحن نور و رنگ * تا برويد كوچهء دلهاى تنگ
يكزبان از آيه و از سوره پر * يكزبان از صخره و اسطوره پر
يكزبان با يك بناگوش قشنگ * كه از او غلغل كند تخمير رنگ
يكزبان از آتش گل مشتعل * يكزبان با نبض بلبل متّصل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 770
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٧٠