به هرجا بنگرم ، بينم صفاى گلشن رويت * معطّر مىكند جان را شميم عطر گيسويت
فضاى زندگى پر شد ز آواز قنارىها * خوشا ديدار ياران از پى شبزندهدارىها
نه درمانى ، نه سامانى ، مرا اى دوست سامانى * به اين بيمار عاشق از دواى عشق درمانى
مرا گر دوست مىدارى ، مى ناب فراوانى * شراب از خون يزدان ده ، مى و مستى به جانانى
بيا اى منجى عالم ، شبم را روز مىبايد * كه ابناء بشر را رهبرى دلسوز مىبايد
همه دردم دوا هستى ، طبيبى آشنا هستى * همه گويند تنها آيت لطف خدا هستى
همه مهر و وفا هستى ، ز بىمهرى جدا هستى * دل افسردهء ما را بهارى جانفزا هستى
فداى مقدم پاكت ، جهانى چشم بر راهت * وجودت غرق گل باشد گل صدبرگ همراهت
« بهار عشق » زيبا شد ، دلم محو تماشا شد * به ياد روى تو شورى به دشت عشق بر پا شد
فروغ ايزدى تابيد و دل پيمانهپيما شد * چراغ تابناكى ، روشنىبخش دل ما شد
به يمن مقدم پاكت ، جهان آباد مىگردد * اسير مانده در دام بلا آزاد مىگردد
بهار آمد بهار خرّمىبخشى به بار آمد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 764
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٦٤