گنج قناعت
غم پنهانى ما شرح پريشانى ماست * كه پريشانى ما از غم پنهانى ماست
به كتاب و قلم و دفتر و كاغذ ، اى دوست * هركجا مىنگرى شرح گرانجانى ماست
عمر ما در طلب ديدن جانانه گذشت * داغ ديدار تو اى دوست به پيشانى ماست
سروسامان به مى و ميكده داديم چه خوش * رونق ميكده از بىسروسامانى ماست
گر نداريم بهجز گنج قناعت ، گنجى * ثروت و مُكنت دنيا همه ارزانى ماست
گو : مبنديد درِ ميكدهء وحدت را * كه همه مستى ما از مى ربّانى ماست
مىندانم كه چرا پاى ز سر نشناسم * اين چه شوريست كه در مكتب « عرفانى » ماست
اشك
اشك ، تسكين مىدهد درد و غم پيوستهام * مىدهد آرامش خاطر به جان خستهام
گوش كن آهنگ غم از دانههاى اشك من * هاىهاى گريه گويد عقدههاى بستهام
مرغ بخت آواى غم بر لانهام سرمىدهد * پابهپايم جسته بر هر آشيانى خستهام
بار غم از چهرهء « عرفان » زدايد سيل اشك * بارها با لطف اشك از بار غمها رستهام