نسيم جانفزا آمد ، به هر شهر و ديار آمد * ز كوى مىفروش امشب ، نويد بىشمار آمد
خبر دادند ياران را ، كه يار گلعذار آمد * به هنگامى كه گفتم يا سرودى يا كه آوازى
سرود زندگى سرداد مرغ نغمهپردازى * به هرجا مىروم تصويرى از مرغ چمن باشد
سخن از غنچه و باغ و بهار و ياسمن باشد * شده طبعم روان و شاهد من اين سخن باشد
كه مرغ عشق امشب ميهمان شعر من باشد * نگاه منجى عالم ، نگاهى جاودانى شد
بهار امسال اى ياران ، بهارى آسمانى شد * صداى پاى آن حضرت به گوشم دلنشين باشد
كه شايد خوبى اشعار عرفانى در اين باشد * نواى روحبخش من به گوش من همين باشد
همين باشد كه شعر من بهْ از صدها نگين باشد * مبرّا باشد از هر چيز شعر ناب « عرفانى »
كه طبع من نمىباشد مديحتگوى سلطانى
مثنوى
همه غمهاى دنيا در دل ماست * غم بىهمزبانى مشكل ماست
غم و اندوهم از درد جداييست * كه راه و دنيا رسم بىوفاييست
نصيبم از جهان درد است ، درد است * « هوا بس ناجوانمردانه سرد است »
بهجز مى ، همدم و يارى ندارم * به دنياى كسى كارى ندارم
به غير از مى كسى همراز من نيست * كسى همراز من ، دمساز من نيست