مى ناب است آبى آتشآلود * كه غمها را كند نابود ، نابود
بدون مى صفايى نيست ما را * دمى از مى جدايى نيست ما را
به دور افتادهام از خودپرستى * خوشا دنياى پرغوغاى مستى
من و ساقى و مى دمساز هستيم * به هرجا همدم و همراز هستيم
به هم ريزيم بنيان جهان را * جهان كهنهء فرسوده جان را
سپس طرح جهانى تازه ريزيم * به يكميزان و يك اندازه ريزيم
اشارت داشت « حافظ » اين بيان را * فرا بگرفت حرفت او جهان را
تمام مردمان را اين خبر باد * ز شعر ما جهان زير و زبر باد
بسا شعرى كه بىتأثير باشد * بسا شعرى كه عالمگير باشد
خوشا « عرفان » و نظم و چامهء او * تراود شعر ناب از خامهء او
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 766
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٦٦