سيم تلگراف
حال مَنَت عيان بود از رشتهء و داد * چون سيم تلگراف كه ربط كلام شد
ساغر ارباب نظر
از خوابوخورت دولت بيدار نبخشند * پيمانهكش ساغر ارباب نظر باش !
پاسبان تو
شد سالها كه منظر من آستان توست * جان روز و شب ز ديدهء دل پاسبان توست
غرّه مباش !
اى چمن ! غرّه به سرسبزى نوروز مباش * كه به يكطرفه تو را وقت خزان خواهد بود
پند عبد على
پند از « عبد على » بنيوش ، كاو را در نظر * زين سخنرانى نه خود نامآورى نه شاعريست
حكمتانديشيست قصد او و پند دوستان * حقّ بود ، وين نكته از آثار دين جعفريست