گرچه ز جرمت تن و جان شد نژند * حبّ علىّ هست سحاب مطير
اى به تولّاى تو دل را سرور * وى كه شده مهر تو جان را بشير
جز تو نداريم به سرّ و علن * جز تو نگوييم به قول و ضمير
شافع ما باش به روز جزا * حقّ دو شهزادهء شير و شبير
منزلگه ديوان
در اين منزلگه ديوان ، دلا تا كى تنآسايى ؟ ! * دمى از خواب غفلت سر برآر ، اى گيج شيدايى
پى مال و زر دنيا ، گروهى روز و شب تازان * نهشان از آز آسايش ، نهشان از حرص بينايى
دوان قومى پى عزّت ، فريقى طالب عشرت * يكى سرمست از شركت ، يكى از حسن و رعنايى
ببين از ديدهء فكرت ، چو خواهد ماند زين عدّت * كه دنيا جمله بر باد است و مهرش بادپيمايى
اگر عاقل شمارى خويشتن را ، عاقبتبين شو ! * نظر بر روز آخر دار ، كان روزيست غوغايى
به كار آخرت بشتاب و سوف و بوك يكسو نه ! * كه شايد فرصتت ندهد سپس اين چرخ خضرايى
چو با جامه كفن بايد شدن زين خانقه بيرون * چه حاصل در درون ، زربفت و خزّ و چيت و دارايى
از اين ياران دولت يارِ غافل جان به تنگ آمد * خوشا گنج قناعت ، ملك فقر و كنج تنهايى
چو آخر فرش ما خاك است اين دهروزهء دنيا * به زير پا ، چه فرش بوريا ، چه نطع ديبايى