غافل از خود گشتهام با ياد او * خويشتن را اينچنين گم كردهام
در تحيّر گم شدن هم عالميست * آسمان را در زمين گم كردهام
زهد خشكم عادت تزوير گشت * سجدهها را در جبين گم كردهام
با دعا تا كردهام دستى بلند * دستها در آستين گم كردهام
يافتن از گم شدن پيدا شود * گم شدن را بيش از اين گم كردهام
از جهيم خويش غافل نيستم * دوزخ از خلد برين گم كردهام
خا برهمن خواه و خواهى گبر خوان * مسلمم ، كيش نوين گم كردهام
اين مجوسان كيش حقّ را باطلاند * باطلين در خطّ دين گم كردهام
در سراى مجلس پور جلال * من فريدون در مهين گم كردهام
پيش از اين « عاشق » حصار نام خويش * مهر از انگشتر نگين گم كردهام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 717
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧١٧