انتخاب كردند . »
آنچه در زير مىخوانيد ، نمونههايى از نظم اوست :
چشم دل
بر لب شط ، نقش خود ديدم به نقش آبها * نقش بر آب است ، عكس ما درون قابها
ما به اين كمفرصتىها دل به دنيا بستهايم * باز بايد كرد چشم دل ، به ناز خوابها
چشم دل چون وانمودم ، خويشتن را يافتم * عالمى گمگشته ديدم در خَمِ محرابها
هم بساط « كيش » داير گشته دكّان فساد * مفسدين را هم نظامى هست با اسبابها
منبر و مسجد حجاب طعمه هست و دلق و دام * نقد صيّاد است اينجا مفتىِ قلّابها
از چه مىترسانىام ، اى ابر مدّاح بهار * من به دريا ديدهام امواج پيچوتابها
« عاشق » ! از تصوير بكرم مىتپد نبض زمان * چونكه انشا كردهام مضمون شعر بابها
ركوع مطلق
خم گشته چون مه نو ، قامت كمان عشقيم * با هر ركوع مطلق ، در آسمان عشقيم
يك جبهه سر نگوئيم ، در سجدههاى معنا * كس هم عنان ما نيست ، ما هم عنان عشقيم
با هر نماز محويم ، از ظالمان چه پرسيد * سر تا قدم حضوريم ، گمگشتگان عشقيم
ما غرق نعمت حقّ ، شيخ است غرق مسند * او خودپسند و جاهل ، ما وارثان عشقيم
« عاشق » به شوق بايد ، رفتن به مسلخ دل * تا عالمى بداند ، ما كشتگان عشقيم
غبار بىكسى
تا تأسّف مىفشارد هركجا دندان به لب * ناله عريان مىشود دنداننما دندان به لب
شوق تصوير تبسّم بر لبان غنچه نيست * خندهء مرموز دارد خار اين بستان به لب
تلخكامى از عسل اينجا حلاوت برده است * يك شكر لبخند دارد نالهام پنهان به لب
در مسير سجدهام يك عالم از خود رفتن است * داغ بر پاى جبين تبخالهام اينسان به لب