او مرا در حلّ مشكل ياور است * مىدهد آسان مسائل را جواب
پند او باشد هميشه بىزيان * روى او باشد هميشه بىنقاب
او دهد مستى مرا در خواندنش * مستى او بهتر از جام شراب
او بوَد معشوق من در كار من * او بوَد در شام تارم آفتاب
چشمهء آبم بوَد در تشنگى * نيست در او موج خالى چون سراب
كشتىام از او به ساحل مىرسد * مىرهد زان ناخدا جانم ز آب
اى عزيزان با كتابم روز و شب * با كتابم نيست جانم در عذاب
آنچه گفتند عالمان از عهد پيش * درج باشد يكبهيك در هر كتاب
هركه او بىدانش و بىمكتب است * از كتاب و علم دارد اجتناب
بىسوادى نيستت كمتر ز مرگ * هست در بىدانشى كارَت خراب
گوش كن اين حرف آخر پند من * هست از من هر زمان بر تو خطاب
تا تو را دانش بوَد بىحد و حصر * مىدرخشد روى تو چون ماهتاب
اين منم « ظاهر » نوشتم بهر تو * تا توان دارى ز خواندن رو متاب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 699
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٩٩