در ولادت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله
شد آسمان مكه امشب ستارهباران * هم انس و هم ملائك شادند شاد ياران
در سرزمين كعبه طفلى بشد پديدار * آن طفل داده بر دهر بوى خوش بهاران
از ملك بتپرستان آئين احمد آمد * در خانه مطلّب نور است نورباران
دشت و دمن چو دريا از پرتواش خروشان * چهچه زند قنارى در باغ و كوهساران
بر مسلمان عالم خوش باد اين ولادت * خوش باد اين ولادت در جمع گلعذاران
عالم شده منور از نور روى دلبر * جارى ز كوه باشد از شوق چشمهساران
با آنكه نقص دارد منظومههاى « ظاهر » * ليكن شود پذيرا در بزم هشياران
سايههاى تيره
نوبت هجران سرآيد فصل حرمان مىرود * تا بجنبى سختى ايّامِ دوران مىرود
دائما دنيا نباشد بر كسى تاريك و تار * زود فروردين ز راه آيد زمستان مىرود
زندگى سخت است اما چند روزى بيش نيست * سايههاى اشك غم از چشم گريان مىرود
قصه شيرينترى خواند جهان در گوش ما * گويد آيد روز وصل و شام هجران مىرود
نغمهء بلبل دوباره مىرسد از باغ و راغ * سايههاى تيرهشب از بام بستان مىرود
مرغ عاشق باز مىخواند سرود عاشقى * بوم بىفرهنگ هم از باغ و بستان مىرود
آشنا با غم مشو « ظاهر » زمان جاويد نيست * غم مخور دريا شود آرام و طوفان مىرود
يك درد اختيارى
عاشق هماره باشد كارش به آه و زارى * اشكش ز ديده ريزد چون ابر نوبهارى
از هجر گل بسوزد در بوستان هَزاران * يا در قفس بميرد از بخت بد قنارى
باشم چنان اسيرى پايم فتاده در بند * ديگر ندارم از كس من انتظار يارى
شد روز روشنم شب ، سوزد تنم در اين تب * جانم رسيده بر لب از حد بىقرارى
در دام غُصه گيرم چون مرغكى اسيرم * بشكستهبال دارم ، آن زخمهاى كارى