گرچه ما بندهء شايسته نبوديم و نهايم * كرم خواجهء ما بندهنواز است هنوز
عاشقان در حرمش مُحرم و مَحرم گشتند * شيخ در كشمكش راه حجاز است هنوز
ما گذشتيم ز پندار و رسيديم به يار * زاهد استاده به محراب نماز است هنوز
دم ز اسرار حقيقت نتوان زد « عارف » * پيش آنكس كه گرفتار مجاز است هنوز
مى روحپرور
دادند جرعهاى ز مى روحپرورم * سرشار شد ز بادهء توحيد ساغرم
برتافتم چو دل ز حكيم و فقيه و شيخ * بگشود دست غيب به دل باب ديگرم
بستم چو ديده بر جلوات جمال دوست * شد عشق جبرئيل من و دل پيمبرم
واعظ ! تو را نصيحت زهّاد مىسزد * من عارف زمانم ، يعنى قلندرم
شيران معرفت همه از من رميدهاند * زيراكه شيرزادهء مير غضنفرم
هركس رجوع مىكند آخر به اصل خويش * من ز اهل بيت پاك رسول مطهّرم
حاجات خلق گر كه برآرم شگفت نيست * كاين موهبت رسيده ز موسى بن جعفرم
دست قضا ز خاك خراسان گِلم سرشت * من « عارف » سخنور از اين مرز و كشورم
اى خسرو سرير ، رضا ! حاكم قضا * مپسند اينقدر تو ذليل و مكدّرم
داد از تو روزگار !
آه از دمى كه خواهر غمپرور حسين * ديد اوفتاده روى زمين پيكر حسين
شور حجازيان به عراق اندر اوفتاد * در قتلگه ز عترت بىياور حسين
گريان شدند لشكر دشمن به حال او * آمد ميان معركه چون خواهر حسين
شد همنوا به زينب و همدل به سوز دل * افتاد روى نعش پدر ، دختر حسين
خون گريه كرد چشم سپهر ، آن زمان كه ديد * شد بر فراز نيزه سر انور حسين
بىغسل و بىكفن به زمين ماند تا سه روز * در آفتاب گرم ، تن اطهر حسين
مىشد سُرادق فلك اى كاش سرنگون * آن دم كه خاك ماريه شد بستر حسين