اين بود روزگارم چون دى شده بهارم * در رسم گلعذاران اين است غمگسارى
جانا حبيب من شو ، دردم طبيب من شو * دردَم نباشد از تو يك درد اختيارى
آرى عزيز جانم از من نيوش پندم * دانم كه خود بزرگى ، دانم بزرگوارى
« ظاهر » ز او گذر كن بر كار خود نظر كُن * كارت ز بىنيازى باشد چو شهريارى
يا على
باشد هواى عاشقى در سر برايت يا على * از سر برون چون مىرود حال و هوايت يا على
دل بهر تو ديوانه شد از خويشتن بيگانه شد * يك سر جهان افسانه شد در زير پايت يا على
جانا تو كان همتى فر و هماى رحمتى * در هر قبيله شد عيان مهر و وفايت يا على
خورشيد را نور از تو شد ماه از رخت شد جلوهگر * يكصد هزارانت درود داده خدايت يا على
در ماه ميلادت رجب ، شد مستجب ماه رجب * دارد شگفتى اى عجب كعبه برايت يا على
هر درد را درمان تويى درمان هر حرمان تويى * هم دين و هم ايمان تويى تا بىنهايت يا على
« ظاهر » گنهكار است و بس باشد دو چشمش چون ارس * غير از على نِى دادرس اى جان فدايت يا على
نرگس جادوى تو
سر شب تا به سحر صحبتم از موى تو بود * سخن از مهر تو و از خم ابروى تو بود
مهر تو در همه دم پيش رخم جلوه نمود * هركجا در نظرم صورت نيكوى تو بود
يك نگاه تو شفابخش دو صد بيمار است * همه جا عطر و نسيم گل شببوى تو بود
هر زمان صوت دلانگيز تو را بشنيدم * مثل آن بود كه دل همنفس خوى تو بود
اگر از وصف تو گويم دل من زنده شود * دل من زندهء آن نافهى آهوى بود
واى اگر از تو جدا گشت اميد دل من * دل من صيد كمان گوشهى ابروى تو بود
جايز آن است كه صفايت طلبم پيوسته * كه مرا خواهش ديدار رخ و روى تو بود
اگر از تيغ كُشندم به كنارت چه غمم * كه دلم كشتهى يكعمر هياهوى تو بود
قصد جانم مكن اى دوست كه تو عمر منى * در نگاهم همه دم قامت دلجوى تو بود
لبودندان و سروصورت ماهت بنگر * ماه روى تو نهان در پس گيسوى تو بود