واژهها
خوشههاى واژهها فاخر شدند * از سرشك جان و دل باهر شدند
تا فتادند از سماوات شهود * بر زبان شاعرى ظاهر شدند
خوشههاى واژهها خون دلاند * زين سبب چون گوهرى طاهر شدند
اى گروه عارفان ! شادى كنيد * در سماع عيدتان ظاهر شدند
بردريد اين پردههاى جهل و كين * نور علم و معرفت ناظر شدند
در كف صرّاف و نقّاد هنر * يادگار شاعرى قادر شدند
از براى دفع ظلم و معصيت * تكيهگاه مردم باصر شدند
خوشههاى واژهها از جان پُرند ! * زين جهت همچون « طلا » نادر شدند
بشارت
دوباره خندهء گلها پديد مىگردد * شب سياه جدايى ، سپيد مىگردد
شكوه چشمهء جوشان مهر تابنده * براى مستى جانها نبيد مىگردد
نواى چلچله بر سقف و بام هر خانه * اشارتيست كه پيك اميد مىگردد
نسيم عيسوى و مشكبيز فروردين * بشارتيست كه عالم جديد مىگردد !
اميد عاشق جانخسته از غم دورى * چو جلوهء رخ جانان شديد مىگردد
« طلا » ى منجلى از آسمان نورانى * بهشت روى زمين را نويد مىگردد
رازِ مگو
عاقبت تارِ بتى ، تورِ دلِ زارم شد * دلبرم ، روحبرم ، شمع شب تارم شد
چونكه پيوسته خرابات مغان جايم بود * يك شب بدر ، بتى سلسله مو يارم شد
تا كنم حلّ معماى جهان را آسان * فكر روشن ، سبب گرمى بازارم شد
بسكه انديشه نمودم به چنين كار بزرگ * درك آغاز و سرانجام جهان كارم شد
گرچه بر دار چو منصور نرفتم ، امّا * جور خوبان و زمان گذران دارم شد