در منقبت حضرت رضا عليه السّلام
خرّم آن دل كه سوى ملك خراسان بروم * به درِ شاه خراسان چو خور آسان بروم
اى خوش آن لحظه كه از ملك صفاهان چو نسيم * بهسوى بارگه شاه خراسان بروم
گرچه من ذرّه و او مهر درخشان باشد * ذرّهآسا سوى آن مهر درخشان بروم
گرچه من قطره و او لجّهء عمّان باشد * قطره كردار ، سوى لجّهء عمّان بروم
او سليمان بود از همّت و من مور ضعيف * گرچه مورم ، سوى درگاه سليمان بروم
روضهء شاه رضا ، روضهء رضوان باشد * خرّم آن دم كه در آن روضهء رضوان بروم
او بود كعبهء ايمان و درش كهف امان * الامان زان سوى آن كعبهء ايمان بروم
دردها را چو بود شاه خراسان درمان * با دو صد درد در آن منبع درمان بروم
خاك درگاه علىّ آب حيات است اى خضر * همّتى ! تا سوى آن چشمهء حيوان بروم
شود آسان ز وى آن چيز كه مشكل بر ماست * سوى او مشكل خود تا كنم آسان بروم
چون علاج خفقان لعل بدخشان باشد * خفقان دارم و زى لعل بدخشان بروم
چون من بىسر و پا را سروسامانى نيست * پى سامان سوى آن كشور و سامان بروم
نشود چونكه گدا از درِ سلطان محروم * به گدايى بهسوى درگه سلطان بروم
هديهاى تا به در او برم از مخزن چشم * دامن از اشك پر از لؤلؤ و مرجان بروم
در ره كعبهاش ار خار مغيلانى هست * پاىكوبان به سر خار مغيلان بروم
راستى تا كنمش خدمت شمشاد روان * بر كمر سروصفت برزده دامان بروم
هست دربان درِ حضرت او روح امين * من به دربانى آن فرّخ دربان بروم
شير حقّ ، مظهر ربّ ، ضامن آهو چون اوست * من پى آهو ، سوى آن مظهر يزدان بروم
شود آيا كه از اين كشور ويرانه « طرب » * سوى آن گنج روان با دل ويران بروم ؟
دعاى طرب
آنكس كه درد اهل دوعالم دوا كند * دارم اميد ، حاجت ما را روا كند
از خلق چون گشوده نشد عقدهء غمى * گر عقدهاى ز كار گشايد ، خدا كند