- . . آنسوى آبها
« ديوار خستگى را ، پايانى
« و مرز خواستن را ، آغازيست
« لبخند استجابت ، فرجام . . . »
* ترديد
همزاد ديرساله ، فراز آمد
و دستهاى همسفر من
خوان نگارگونهاى او را
با شعلههاى خون من ، آراست
* با پاى آفتاب سفر كردم
شب در هجوم باد ،
و روز ، در اسارت كاوش بود :
* « . . . اين جارى ،
- اين تموّج
- اين سيّال
« آبشخور كدامين بودهست ؟
« آيا كدام زورق گستاخ ،
« دزديده گرمى خزههايش را
« گوش كدام باد فريب آهنگ ،
« نوشيده التهاب صدايش را ؟
« خورشيد را حجاب صبورى نيست ! »
*
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 676
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٧٦