تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
تو نسل آتش و خونى ، - تو نفس فريادى تو انعكاس آن بغض باستانى شهر كليد روز - بشير رهايى و نورى تو روزها را در دست‌هاى خوددارى و هم‌نواى دل شهر ، اين‌چنين دل من ، مىتپد به سينهء تو * صبور باش ! تب شبانهء خود را به من ببخش و هول خود را در من ريز سپيده ، نزديك است . . . سپيده نزديك است .

در آستانه . . .

پيكى از آفتاب پيام آورد و موجى از رهايى از باور دريچه ، گذر كرد دستى ، مرا به رفتن مىخواند * با اعتماد پاياب بىپاىپوش تجربه ، ديگر بار بر راه آب ، گام نهادم در من ، چراغ عافيتى مىسوخت *