محمّد اى به قربانت سر و جان * ز تو بگرفته در الطاف يزدان
جهان را جمله حق بهر تو بسرشت * گل از بهر محمّد گشت انسان
* * *
نشانيدم قضا در مكتب عشق * كه بگدازم همى اندر تب عشق
بگفتا با من استادِ معظّم * بگير ار طالبى كام از لب عشق
* * *
عزيزانم چرا نيكى نكاريم * كز آن جفتى ثمر در حاصل آريم
يكى سازيم از آنها چارهء حال * يكى را قسمت فردا گذاريم
* * *
هرآن شاخى كه افزونتر ثمر داشت * چو نيكو بنگرى افتاده سر داشت
به مردم عارفان اين خوى دارند * نه هركو رخت زيبائى به بر داشت
* * *