مخواب اى وارث خون شهيدان ! * كه چشم فتنه بيدار است ! بيدار
زمستان در پى است و ضعف پيرى * بهار عمر خود بيهوده مسپار
قناعت رمز و راز بىنيازيست * ثمرها مىدهد اين نخل پُربار
كدامين گوش گيرد پند « طاهر » * نوشتم پند خود بر لوح ديوار
قصّهء زندگى
طفل جانم ترانه مىخواهد * اى نواى ترانههاى قشنگ
قصّهء زندگى دوباره بخوان * مثل رنگينكمان رنگارنگ
*
رود چشمان خويشتن را پرس * دل به دريا سپردنت تا چند
با تو بودن بهار را ماند * اى بهار دلم هميشه بخند
*
از فراق ستارهاى خم شد * قامت سرو سايهافكن تو
آتش هجر آن شكوفهء ناز * شعله زد در تمام خرمن تو