فضل ار طلبى تبارك اللّه * در جُمله علوم اوستادند
جود ار طلبى به نام يزدان * شايستهء صد « وَ إِنْ يَكادُ » ند
ور خواهى نيرو و دليرى * شيرند به هر مكان فتادند
شعر ار طلبى بخوان كه دانى * با جودت و طبع و ذوق رادند
اى خصم ! گزافه چند بافى * كز قول تو مردمان نه شادند
خواهى كه حقِ حيات گيرى * زين تودهء ما ، مگر جمادند ؟
زين باد دگر مَدَم كه اينجا * صدها چو تو را به باد دادند
تا كور شوى كه ملّت ما * در ديدهء معنيت رمادند
ثابت به برابر مصائب * آماده براى هر جهادند
نى چون تو مسبّب ضلالند * و اللّه ، كه مؤيّد رشادند
« طاهر » به خدا كه ملّت ما * شايسته و پاك اعتقادند
چهرهء نااهل
چو بلبل ناله و آوا كشيدن * چو غنچه جامهء عصمت دريدن
به دامن ريختن دايم گُل اشك * هميشه خار غم در دل خليدن
به صد منّت ز الفاظ رقيبان * هزاران لعن بىمورد شنيدن
شدن بىسايهء سرو چمانه * چو شاخ بيد از محنت خميدن
ز غصّه سيل از ديده گشادن * ولى از تشنگى لب را مكيدن
بريده تار اعصاب از بلايا * ز زارى كارد بر ستخوان رسيدن
انيس خود نمودن وحشيان را * چو وحشى از بنىآدم رميدن
به نزد « طاهر » دلخسته بهتر * كه يكدم چهرهء نااهل ديدن