علىّ از فراق تو گشته سيهپوش * دل حضرت حقّ بود سوگوارت
شده خون دل لاله از بىقرارى * بنفشه بود تا ابد داغدارت
صداى تو جاريست در گوش جانم * ز تسبيح و سجّادهء يادگارت
چه ديدى كه با ناله مرگ خودت را * تقاضا نمودى ز پروردگارت ؟
براى علىّ هم دعاى دگر كن * كه باشد چو پروانهاى بىقرارت
تو يك بوستانِ پر از داغ و دردى * بنفشى و سرخى ؛ كبودى و زردى
لالهء روشن
ز داغت اشك مىريزم دلم چون نار مىسوزد * نگاهم هر زمان افتد ، در و ديوار مىسوزد
نگفتى با علىّ از ميخ در با سينه مجروح * از اين درد و غم پنهان ، دلم بسيار مىسوزد
نمىدانى كه زينب از فراق تو چه مىگويد * دلم از بهر طفلانت ، گهِ ديدار مىسوزد
كنار قبر تو هر شب دلم آرام مىگيرد * تنم چو لالهء روشن بود ، تبدار مىسوزد
سخن كوتاه كن « صدرا » تو آگه باش در دنيا * دل صاحب زمان زين ماجرا بسيار مىسوزد
گل سرخ
محبوبهء حىّ لامكان فاطمه است * مقصود ز خلقت جهان فاطمه است
يكدانه گل سرسبد گلشن نور * تفسير كتاب جاودان فاطمه است
رخشندهترين گوهر درياى عفاف * حوريهء عرش آشيان فاطمه است
در پرده شود مهر ز انوار رُخش * چون زهرهء هفت آسمان فاطمه است
آيينهء بىمثال احمد خوانش * زيراكه نبىّ را دلوجان فاطمه است
افسوس كه در گلشن سرسبز رسول * تنها گل سرخ بىنشان فاطمه است
نوميد مشو « صدر » از اين خوان كرم * چون منبع فيض بىكران فاطمه است