رونق ترانه
بيا كه جام مرا ساقى زمانه شكست * زمانه جام مرا نيز بىبهانه شكست
دگر به موج حوادث چه جاى عافيت است ؟ * شراع كشتى ما بين ! كه در كرانه شكست
در آن دمى كه بر آن آستان نهادى روى * شكوه كوه غرورم در آستانه شكست
من آن هماى سبكبال تيزپروازم * كه بال اوجنوردش ، ميان لانه شكست
ز بسكه ساحت پرواز عشق بر ما بست * به اشتياق زبان ، رونق ترانه شكست
خمار ديدهء تو ، آب مىفروشان برد * چه توبهها به نگاه تو جاودانه شكست
بيان لطف چه حاجت به آن شكستهدلى * كه در حريم نفس ، نالهء شبانه شكست
دريغ و درد ! نديدى اميد من ، هرگز * بلور اشك به مژگان ، چه دانهدانه شكست
تو بىنياز به يكسو ، نياز من يكسو * دل « صبور » دريغا در اين زمانه شكست
پرنيان
تبوتاب دورى تو ، ز من اختيار گيرد * چو كنار من نشينى ، نفسم قرار گيرد
به اميد آنكه چشمت ، به من آورد پيامى * به رهت چراغ چشمم ، ره انتظار گيرد
تو نويد رحمت و من ، به كوير تشنه مانم * همه شورهزار طبعم ، ز تو برگ و بار گيرد
تو پرند و پرنيانى ، تو جدا از اين جهانى * تو طراوت شكوفه ، كه به نوبهار گيرد
به خيال نازك خود ، نفسى نمىگذارم * كه بهجز تصوّر تو ، رقم و نگار گيرد
تو چو خواب مخمل و من ، كف پرنياز ماندم * نه به ناز خود گذارم ، كه تو را غبار گيرد
چو زبان بستهء من ، غزل شكستهء من * به حديث وصف آيد ، همه اعتبار گيرد
نه شكيبى از تو ماند به « صبور » خستهخاطر * كه نشاط چهرهء تو ، غم روزگار گيرد
تلألؤ نور
حريم جان ، حرم عشق جاودانهء توست * به دام مرغ دلم ، در هواى دانهء توست
تو طاير فلك قدسى و تلألؤ نور * سپهر پاك خيال من آشيانهء توست