عالم رؤيا
هر كلامت پرشتابم مىكند * گرمتر از آفتابم مىكند
از مى لبهاى عنّابى خود * جام لبريز از شرابم مىكند
در تمام عالم رؤيا و خواب * با من است ، امّا جوابم مىكند
چشمهايش حاكى از رنج و غم است * با نگاهش واى ! آبم مىكند
من دلم نازك بهسان شيشه است * آتش هجرش مذابم مىكند
خار خشكم پاى آن گل ، اى دريغ * من حقيقت ، او سرابم مىكند
اشكم از هجرش چو دريا پر شدهست * اندكاندك چون حبابم مىكند
در ميان تكتك باران « صبا » * چشمهايش انتخابم مىكند
فصل خوب مهربانى
با تو من لبريز از عشق و غرور * رهنورد عالم شادى و شور
همسفر با مهربانىهاى تو * مىكنم پرواز با رؤياى تو
من سبدها پر ز احساسات پاك * در دلم دارم نهانى ، همچو خاك
با تو من يك تك ستاره يك شهاب * با صفا و پاكى رودى پرآب
با تو پاييزم بهارى مىشود * فصل خوب مهربانى مىشود
روز شاد كامرانى مىشود * فصل خوب مهربانى مىشود
روز بىبختى به پايان مىرسد * فصل نمنمهاى باران مىرسد
دل بىهمهكس
قول دادم ، نشوم عاشق كس * ندهم دل به كسى ازاينپس
تا تو را ديد دلم عاشق شد * واى از دست دل بىهمهكس !