غمگسار هم باشيد
مهربانانه يار هم باشيد ! * فصل گل نوبهار هم باشيد !
ساقهء عشق و زندگيتان سبز * راحت جان ، قرار هم باشيد !
عاشق و شادكام و شادىبخش * شاهد افتخار هم باشيد !
وقت شادى ، زمان دلتنگى * تا هميشه كنار هم باشيد !
دلتان آشيان مهر و صفا * همدل و غمگسار هم باشيد !
سراب
اينجا تمام چهرهها در التهابند * عشق و وصال و آرزوها چون سرابند
حاشا نبايد كرد اينك عصر خون است * عصرى كه توفان آمده مردم بخوابند
وقتى سراغ عشق را مىگيرم اى دوست * در پاسخم آئينهها هم بىجوابند
لرزان ز سرماى جسارتهاى ديرين * محروم از گرما و نور آفتابند
عشق و محبّت مرده ، امّا مردم اينجا * وابستهء يكلقمه نان ، يك قطره آبند
اين گرگهاى پوچ بدذات بدانديش * بهتر بگويم طبل توخالى ، حبابند
اينجا زمستان چهار فصل زندگانى است * ديگر همه محتاج نور آفتابند
گريه مىكند
خورشيد در رثاى شما گريه مىكند * بر كودكان آل عبا گريه مىكند
حتى به حالتان دل سنگ فرات هم * آرام و زار و بىصدا گريه مىكند
بنگرد به عاشقان حسين ، عاشقان عشق * اينك به حال شاه ، گدا گريه مىكند
عمريست كه دو چشم روزگار * روى زمين كرب و بلا گريه مىكند
بر حال اين جنازهء بىسر خداى من * چشم زمين و مرغ هوا گريه مىكند
حس مىكنم زمين و زمان غرق غم شده است * هفت آسمان به حال شما گريه مىكند