تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠

غمگسار هم باشيد

مهربانانه يار هم باشيد ! * فصل گل نوبهار هم باشيد ! ساقهء عشق و زندگيتان سبز * راحت جان ، قرار هم باشيد ! عاشق و شادكام و شادىبخش * شاهد افتخار هم باشيد ! وقت شادى ، زمان دلتنگى * تا هميشه كنار هم باشيد ! دلتان آشيان مهر و صفا * همدل و غمگسار هم باشيد !

سراب

اينجا تمام چهره‌ها در التهابند * عشق و وصال و آرزوها چون سرابند حاشا نبايد كرد اينك عصر خون است * عصرى كه توفان آمده مردم بخوابند وقتى سراغ عشق را مىگيرم اى دوست * در پاسخم آئينه‌ها هم بىجوابند لرزان ز سرماى جسارت‌هاى ديرين * محروم از گرما و نور آفتابند عشق و محبّت مرده ، امّا مردم اينجا * وابستهء يك‌لقمه نان ، يك قطره آبند اين گرگهاى پوچ بدذات بدانديش * بهتر بگويم طبل توخالى ، حبابند اينجا زمستان چهار فصل زندگانى است * ديگر همه محتاج نور آفتابند

گريه مىكند

خورشيد در رثاى شما گريه مىكند * بر كودكان آل عبا گريه مىكند حتى به حالتان دل سنگ فرات هم * آرام و زار و بىصدا گريه مىكند بنگرد به عاشقان حسين ، عاشقان عشق * اينك به حال شاه ، گدا گريه مىكند عمريست كه دو چشم روزگار * روى زمين كرب و بلا گريه مىكند بر حال اين جنازهء بىسر خداى من * چشم زمين و مرغ هوا گريه مىكند حس مىكنم زمين و زمان غرق غم شده است * هفت آسمان به حال شما گريه مىكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 540 | سيد محمد باقر برقعى