گر نبودى شعلههاى آتش خشم عمر * هم نيفتادى شرر در خيمهگاه شاه دين
ور كه بدعتها و افكار سخيف او نبود * كشته كى مىشد حسين ، آن زادهء حبل المتين
لعنت حقّ باد بر آنها كه حقّ نشناختند * تا قيامت در دهانمان تلخ كردند انگبين
هم خلافت هم فدك را غصب بنمودند هان ! * ننگ و نفرين تا ابد بر دودمان غاصبين
تا خدا بر عالم امكان خدايى مىكند * ملعنت بر ناكثين و قاسطين و مارقين
كى مسلمان بودنِ آن قوم باور مىكنم * كادّعاى حقّ نمايند و بت اندر آستين
بارالها ! رحمت خود را از آنها دور كن * چون به اولاد پيمبر ظلم كردند اينچنين
يا محمّد ! حقّ فرزند عزيزت فاطمه * خشك فرما از بن و بنياد نسل ظالمين
« صالحى » تا روز محشر فخر كن بر خويشتن * گر كه مولا خواندت اندر شمار خادمين
در منقبت حسين بن على عليه السّلام
اى حسينى كه ثنا گفته تو را حىّ غفور * وى شهيدى كه سرت خواند به نى آيهء نور
از قيام تو كه تسليم نگشتى به يزيد * شده در عالم ايجاد به پا شيون و شور
از علىّ اصغر انگشت به دندان دشمن * وز علىّ اكبرت اسلام بود غرق غرور
سر ببريدهات اندر سر نى قرآنخوان * گر كه موسى به خدا گفت سخن در كُهِ طور
هركجا وصف جوانمردى آيد به ميان * مىكند در دل عشّاق تو ادخال سرور
خانهء خولى و انوار سر انور تو * معجزى بود كه شد در همه عالم مشهور
بارگاه تو بود قبلهء حاجات ، وليك * نسل ناپاك اميّه به جهان شد منفور
همّت و غيرت و جانبازى و آزادگىات * بنمودهست به سرتاسر آفاق عبور
مهلت ار خواستى از دشمن دون بهر نماز * بودت اثبات عبوديّت خالق منظور
كهنه پيراهن تو در چهِ نسيان افكند * قصّهء پيرهن يوسف الى يوم نشور
حجّتى بود طلب كردن آبت به يقين * تا كنى غيرت آن لشكر سرسخت مرور
ور تو باشى تو سليمان وز انگشترىات * چشمهء كوثر و تسنيم بيايد به ظهور
بار الها ! به حقّ حرمت سقّاى حسين * « صالحى » را بنما با شه خوبان مشهور