ماتم تو به دلم كرده اقامت با خون * نام تو كى ز جهان مجلس ماتم شكند
غمت آخر چو مرا در طبرستان انداخت * عضد و ركن و عماد و من و ديلم شكند
دل بدان كاكل پرچين و چمت بس بستم * حيف باشد دلم آن كاكل و پرچم شكند
طبع من از لب گوياى تو آموخت سخن * كه چنين در و گهر از لب ابكم شكند
مور كويت كه شده پير ، ز عشق رويت * صالحى نام نهى تا به ثنا دم شكند
تو سليمانى و ران ملخ از مور پذير * حيف باشد كه دل « صالحت » از غم شكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 505
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٠٥