گر بر آن سينه بلوروش افشاند موى * بىنياز است بر آن جامهء معلم شكند
حمله كز شير ژيان خوش بود و رم ز غزال * چه كرشمه است كز آن حمله و زين دم شكند ؟
انگبين لبش ، ار خصم نبودش در دهر * تلخى از زهر هم از حنظل و علقم شكند
زده بر لعل لبش ، خاتم ملك و ملكوت * صد سليمان نتوان مهره خاتم شكند
بسته از لؤلؤ مكنون ، به صدف دندانها * كه بهايش ثمن درّ مقوّم شكند
نفس ار بركشد او سدّ سكندر نبود * هم ز يكدم ، دم صد عيسى مريم شكند
كيست اين دلبر زيبا كه به حسن مطلع * از زبانم به سخن مهر مختّم شكند
گر خدا اوست ، چرا دل به خدا مىبندد ؟ * چون خدائى كند او رشتهء عالم شكند
يا حسين است كه رويش همه اسماء خداست * يكدم او روح جهان بندد و يكدم شكند
آتش روى پرآبش ، بدل كعبه صفاست * خط ياقوتى نابش ، لب زمزم شكند
گر تكلّم كند او طور ، به خود مىبالد * نام او عقدهء موساى مكلّم شكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 503
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٠٣