شبنم شوق
اى صبا ! بوى يار دارى تو * نفسى مشكبار دارى تو
بُردهاى دل ز دلنوازىها * عطر گيسوى يار دارى تو
مىنشانى به ديده شبنم شوق * فيض صبح بهار دارى تو
از سر كوى يار مىآيى * نفسى بىغبار دارى تو
پردهدار حريم يار منى ؟ * كه خبر زان نگار دارى تو
اى پرىچهرهء مسلسل مو * دام عاشق شكار دارى تو
مشكن كاسه كوزه بر سر خم * كه بسى مىگسار دارى تو
چشمهء آب زندگىست لبت * چه مى خوشگوار دارى تو
نرگس مست توست فتنهء شهر * مستى از آن خمار دارى تو
اميد وصل
به سينه ، سوز نهانى كه داشتم دارم * به ديده ، اشك روانى كه داشتم دارم
شكافى ار دل چون لالهام ، توانى ديد * هنوز داغ نهانى كه داشتم دارم
اگرچه آتش هجران بسوخت جان مرا * خوشم كه سوخته جانى كه داشتم دارم
به بىوفايى اگر شهره گشتى ، امّا من * وفا ز تو به گمانى كه داشتم دارم
بيان شرح الم بشنو از نواى دلم * ببين كه سوز نهانى كه داشتم دارم
مقيم كوى حبيبم به زلف يار قسم * به هر دو كون ، مكانى كه داشتم دارم
دل از اميد وصالت نمىتوان شستن * اميد وصل به آنى كه داشتم دارم
ز هجر روى تو در دل ز طعنههاى رقيب * نشان زخم زبانى كه داشتم دارم
بيا و باغ دلم را شكوفهباران كن * به باغ ، رنگ خزانى كه داشتم دارم
پس از وفات هم از دامنت ندارم دست * به دوش ، بار گرانى كه داشتم دارم