اينك چند نمونه از نظم او : گوهر شهوار
دل را اگر نگار جفاكار بشكند * خوشتر ، كه از ملامت اغيار بشكند
ما را كه لاجرم قدح دل شكستنيست * بگذار تا كه يار جفاكار بشكند
ليلى به حكم عشق ز مجنون قدح شكست * عيبش مكن اگرچه دو صد بار بشكند
بر يوسف ار كه بىگنهى شد گنه ، چه باك * طفلى سكوت محفل اسرار بشكند
ترسم كه عمر طىّ شود از آرزوى گل * در چشم انتظار مرا خار بشكند
آن يار دلنواز اگر رخ عيان كند * دارم يقين كه گرمى بازار بشكند
بشكستهام ز ساغر مى عهد غم ، ولى * اين كاسه كوزه بر سر خمّار بشكند
گردد بشر ز حُسن تواضع شكستهنفس * باشد وزين ، چو شاخهء پربار بشكند
شد چلچراغ محفل جانم بلور اشك * درّى كه قدر گوهر شهوار بشكند
رشك آفتاب
عمرى گذشت و با غم دل همدمم هنوز * شادم كه صيد دانه و دام غمم هنوز
من با بلاى عشق تو دمساز بودهام * غم نيست آنكه با غم دل همدمم هنوز
بيگانهام ز عالم و رسواى خاص و عام * مجنونصفت كه شهره در اين عالمم هنوز
اى سرو ناز من ، چمنآراى كيستى ؟ * با ياد سرو قامت آن خرّمم هنوز
در انتظار جلوهات اى رشك آفتاب * بر راه مانده ديدهء پرشبنمم هنوز
امروز هم به محنت فردا دلم خوش است * هرچند در هواى غمت درهمم هنوز
در پيچوتاب زلف تو گمراه گشتهام * كان طرّهات فكنده به پيچ و خمم هنوز
سردرگمى نصيب دلم شد ز زلف يار * با عقدههاى وانشده توأمم هنوز
از من نديده خندهء دنداننما كسى * چون لاله داغدار دو صد ماتمم هنوز
گر صبح « صادق » ام غم هجر تو شام كرد * ليكن به عهد بستهء خود محكمم هنوز