در صورتى كه روزى ما دست خالق است * ديگر چرا ز خلق تمنّا كند كسى
هرگز دچار طعن و ملامت نمىشود * با مردم زمانه اگر تا كند كسى
تا سيرت است حيف نباشد بروزگار * خود را اسير صورت زيبا كند كسى
در مجمعى كه مرد سخندان نشسته است * شايسته نيست لب به سخن واكند كسى
رسوا ميان خلقِ خداوند مىشود * در هركجا كه دعوى بى جا كند كسى
هرگز دهان ما و تو شيرين نمىشود * تعريف اگر ز خوردن حلوا كند كسى
هر كوچك و بزرگ جهان دارد افتخار * گر پيروى ز حضرت مولا كند كسى
سيلى ز دست مهدى موعود مىخورد * توهين اگر به حضرت زهرا كند كسى
خوشنودى خدا بود اى شيفته اگر * مدح و ثناى عترت طاها كند كسى
قصيدهاى در مدح حضرت مسلم ابن عقيل اولين سرباز كربلا
تا حمايت از حسين آن شاه خوبان مىكنم * سرفرازم خويش را محبوب يزدان مىكنم
با بيان دلنشين و خطبههاى آتشين * كاخ استبداد را از ريشه ويران مىكنم
زادهء مرجانه را گوئيد اى بيدادگر * تيرهروزت را به حق حق سبحان مىكنم
تن به زير بار ذلت كى دهم اى كوفيان * تا كه جان دارم بتن تبليغ قرآن مىكنم
من به صفين از على آموختم آئين جنگ * كاخ بيداد و ستم با خاك يكسان مىكنم
كار عاشقى از كودكى آموختم * ز آن حمايت از حسين شاه شهيدان مىكنم
يوسف من گر بيايد كوفه از سوى حجاز * كودكانم را به پيش پاش قربان مىكنم
گرچه باشد خاكروب درگهش روح الامين * خاك درگاهش بچشمم از دلوجان مىكنم
آنچه گفتار علىّ و شاه مظلومان حسين * همچو ميثم از فراز دار عنوان مىكنم
آبيارى مىنمايم گلشن توحيد را * سطح گيتى را ز خون خود گلستان مىكنم
از جنايات يزيد و ظلم بىپايان او * آنچه باشد برملا اينك بدوران مىكنم
زاده زهرا ميا كوفه به حق مادرت * اين سخن از بام كوفه بر تو اعلان مىكنم