به امر زاده مرجانه گوئى از فراز دار * بناحق خون ز حلق ميثم تمّار مىريزد
به روى دار ميثم حرف حق را گفت تا جان داد * ازاينرو بر مزارش رحمت دادار مىريزد
به يغما تا يهودى را ز پا خلخال برگيرند * سرشك غم ز چشم حيدر كرّار مىريزد
علىّ و حمزه و احمد نگر در عرصه هيجا * ز ضرب دستشان خون از تن كفار مىريزد
به صفّين از پى حق ولاى مرتضى بنگر * چسان خون از سر و پا و تن عمّار مىريزد
الا اى بىخبر بازيگرى كم كن از اين غم * ز چشم شيفته خوناب دل بسيار مىريزد
در ولادت حضرت زينب شاخه حسن
اى شاخهء حُسن نوبر آوردى * نوبر بجهان تو مادر آوردى
از بود سپهر عصمت و آذر هم * از برج عفاف اختر آوردى
كس مثل تو دخترى نياورده است * مانند پسر تو دختر آوردى
از بحر ولايت اى درّ يكتا * الله الله چه گوهر آوردى
در پنجم از مه جمادى تو * اى ماه چه ماه انور آوردى
اى عصمت حق و زاده طاها * نورى به دو چشم حيدر آوردى
امروز فروغ حضرت حق را * سرچشمهء فيض داور آوردى
هستى به يقين تو جنت موعود * جنات نعيم در برآوردى
هم كعبه و زمزم و صفا را تو * هم مروه و ركن و مشعر آوردى
اى خير كثير و شافع محشر * از خلق زمانه برتر آوردى
هم زينب باب و زينت مادر * نيكو زن پور جعفر آوردى
عالم شده پرنور و معطر زينرو * تا مشگ و عبير و عنبر آوردى
گرديد سپهر قامتش چنبر * چون شمس منير خاور آوردى
تو كان سخا و معدن دانش * مانند شُبير و شير آوردى
خود شيرزنى بزرگ چون زينب * بر شاه شهيد ياور آوردى
اى « شيفته » غم مخور ز حول حشر * كين توشهء روز محشر آوردى