تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦

شكسته‌دلى

اى عزيزان ! من دلم بشكسته است * جانم از اندوه هجران خسته است بس‌كه آه و حسرت دل خورده‌ام * ناله‌ها در سينه‌ام بشكسته است از گذشت روزگار تلخ سير * گرد غم بر چهره‌ام بنشسته است از جفاى دلبران افسرده‌ام * اشك هم در چشم من يخ بسته است ! بىوفايىهاى آن آيينه‌رو * رشتهء پيوند ما بگسسته است هركسى را دل به محبوبى خوش است * من دلم در زلف او پيوسته است غير نام و ياد او هر واژه‌اى * از بلنداى خيالم جسته است ذوق و شوق وصل ، جانم سوخته است * بال پروازم دريغا بسته است نام « شيدا » اين زمان در شهر شعر * بر چكاد سبز هر گلدسته است

چند گويم كه . . .

چند گويم كه به غير از تو مرا يارى نيست ؟ * دلبرى نيست ، دلارامى و دلدارى نيست ؟ چند گويم كه به‌جز چشمهء جوشان غمت * عشق يا مهر كسى در دل من جارى نيست ؟ خود نخواندى كه در اين باغ غزلها هرگز * غير وصف گل رخسار تو گفتارى نيست ؟ به خدايى كه ميان من و تو عشق نهاد * كار من در شب هجران تو جز زارى نيست بىرخت در نظرم روضهء رضوان قفس است * با حضور تو مرا با دوجهان كارى نيست عطر گيسوى تو اين‌گونه كه مستىبخش است * به يقين در گذر كوى تو هشيارى نيست « من چه در پاى تو ريزم كه پسند تو بود ؟ « 1 » * سر و جان در قدم پاك تو مقدارى نيست با دل نازك « شيدا » به مدارا بنشين * داغدار است و در او تاب دل‌آزارى نيست
هامش
( 1 ) - مصرعى از سعدى .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 456 | سيد محمد باقر برقعى