به كجا مىنگرم ؟ را هم كو ؟ * كاش لطفى به خودم مىكردم !
خسته از اينهمه تزوير شدم * قايقى هست كه من برگردم ؟
راستى كينه چه سوغاتى بود * كه براى رفقا آوردم ؟
اگر اين شيشهء خودخواهى را * نشكستم ، به خدا نامردم !
من اگر هيچ ندارم ، امّا * خوشم از طبع غزلپروردم
دلتان را چه صفايى دادم ! * اين هم از لطف دل پُردردم
شيداى بهبهان
نگاهش انتخابم بود و گم شد * طلوع آفتابم بود و گم شد
سلامش در كويرآباد غربت * « صداى پاى آبم » بود و گم شد
من آن شيداى شهر بهبهانم * كه چشمى انقلابم بود و گم شد
فريب چشم خوردن عادتم شد * كه مخمورى سرابم بود و گم شد
نسيم آن تبسّمهاى شرقى * گلاب عطر نابم بود و گم شد
چه در سر داشت رقص تار گيسوش ؟ * كه نبض پيچوتابم بود و گم شد
صداى مهربان گامهايش * شروع التهابم بود و گم شد
مرا غربتنشين بهبهان كرد * فروغ ماهتابم بود و گم شد
خيالش در شب تاريك غربت * چراغ راه خوابم بود و گم شد
ندانم از كجا آمد ؟ كجا رفت ؟ * سؤال بىجوابم بود و گم شد
تلاطم پرواز
روح من آسمانگرا شده است * در دلم شورشى به پا شده است
قفل طبعم كه بسته بود امروز * با كليد لب تو وا شده است
منتظر چشم آرزومندم * به نگاه تو مبتلا شده است
جان من مثل خانهء خورشيد * روشن از پرتو دعا شده است