گر ريزهخوار خوان سماواتيان شوى * لذّت برى ز مائدهء بىكران نور
از بام چرخ ، بانگِ رساى فرشتگان * در گوشِ جان ، فكنده طنين اذان نور
خورشيد و ماه و زُهره و كيوان و مشترى * روى نياز سوده بر اين آستان نور
طاقى ز نور بسته بر آفاق بىنشان * پاسِ ورود موكب صاحبقران نور
صاحبقران نور ، محمّد ، رسول حقّ * اينك رسيد از سفرِ لامكان نور
ميلاد باسعادتش اكنون رسيده است * تا رونقى دوباره بگيرد جهان نور
نور جهان ز پرتو روى محمّد است * از قعر خاك ، تا زَبَرِ كهكشان نور
در صف خداش « لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » « 1 » گفت * تا بشنوند حجّت وى از زبان نور
حقّ آفريد صورت احمد ، كه از كَرَم * بر خلق خويش هديه كند ارمغان نور
يا ربّ ! مدد رسان كه برآييم سربلند * در پيشگاهِ عدلِ تو از امتحان نور
« شيدا » فروغ شعر تو ، بر درگه رسول * گويى كه هست برق شرارى ميان نور
در ماتم لالهها
در باغ و چمن سوسن و نسرين شكفد * در دشت فلك گلشن پروين شكفد
از تربت پاك نونهالان شهيد * بهبه ! كه چه لالههاى خونين شكفد
بالد به خود از صفاى اين گُلشن عشق * بر گُل كه ز شاخسار ياسين شكفد
هرگه كه كنم ياد ز بيداد عدو * در باغ دلم خاربُن كين شكفد
آن خار شود جنگلى از خشم و خروش * هر گوشه كه آن ريشه زند ، اين شكفد
در ماتم لالههاى افتاده به خاك * آلالهء خون ز چشم گلچين شكفد
پستى بنگر كه از نگونسارى سرو * گل از گل دشمن بدآيين شكفد
عهديست ميان دل او با دل سنگ * تا زين دو ببينيم كدامين شكفد ؟
« شيدا » به دعا حاجتى از دوست بخواه * تا بر لب ما غنچهء آمين شكفد
هامش
( 1 ) -« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »( سورهء صف ، آيهء 8 )