تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
چشم انتظار آخرين رگبار عريانى * تنهاترين برگم ، كه بر تقويم پاييزم

كلام نگاه

غريبه ! تو را آشنا مىشناسم * تو را چون دلم بىريا مىشناسم درختان و گل‌ها مرا مىشناسند * و من پيش از آن‌ها تو را مىشناسم تو را مثل عطر رهاى اقاقى * سبك‌بال‌تر از هوا مىشناسم تو را چون افق‌هاى كوچ خيالم * همان قدر بىانتها مىشناسم تو را سبز عشق و بلوغ بهارى * براى دل كهربا مىشناسم به ياد تو افطار كردم دوباره * كه ياد تو را چون دعا مىشناسم سحر را سرودم براى دو چشمت * غزل را در آن روشنا مىشناسم صدايم بزن ! با كلام نگاهت * كلام تو را بىصدا مىشناسم نه اكنون ، كه از كودكىها ، غريبه ! * مرا مىشناسى ، تو را مىشناسم

التهاب كوچ

صلابت سرو اميدى ، به سايهء خود بنشانم * كه حاصل زندگىام را به خاك رهت بفشانم پُرم ز ستارهء تب‌دار ، پُرم ز ترانهء تازه * پيام شكوفه و شعرم ، به دامن خود بتكانم به چلّه نشستم و گفتم : ز مهلكه بلكه بيايى * كمان‌كش كوه غرورم ! ز چلّهء غم برهانم در التهاب چم كوچم ؛ ببر به پناه شتابم * ز امتداد شب قطبى ، به مرز جنون بكشانم به بركهء خشك نگاهم ، بهانهء بارش ابرى * شمايل سبز خودت را ، بكش تو به زرد خزانم به جادهء خلوت غربت ، نفس به شماره نشسته‌ست * به دست شقايق و شب‌بو ، چو قاصدكى برسانم منم هيجان تمنّا ، تويى ضربات نوازش ! * چو آبى موج نيايش ، بده ! نفس طيرانم

جنگل ارغوان

تا آخرين لحظه‌هايم ، با من بيا هم‌سفر باش ! * اين جاده‌ها نيزه‌زار است ؛ برخيز ! مرد خطر باش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 408 | سيد محمد باقر برقعى